به شاخی باد می کنی

Posted on at


به شاخی باد می کنی


 


روشن خانم 40 ساله فارغ یکی از لیسه های شهر کابل است21 سال می شود با پسر کاکایش ازدواج نموده و ثمره ازدواج اش 3 پسر و دو دختر است دوره نامزدی آنان سه ماه طول کشید او خوشی زندگی را در دو ماه اول بیاد دارد و بس بعد از آن دروازه خوشبختی برویش بسته شد.



بعد از نخستین روز های عروسی شوهر بهانه جویی را آغاز و حق وناحق بهانه جویی لت و کوب را آغاز می کرد.


روشن چنان از سوی شوهر مورد لت و کوب قرار می گرفت که دیگر توان برخاستن از جا را در خود نمی دید، اما از ترس شوهر به حالتی بود به امور منزل و فرزندان خود می رسید.


اگر غذا را وقت تر آماده می ساخت شوهر بهانه می گرفت که غذا را وقت آماده ساختی که وقتر بخوابی تا چهره مرا نبینی ،لت و کوب را آغاز می کرد و اگر غذا ناوقت تهیه می شد  ظروف به فرقش حواله می گردید.


 



روشن درد های فراوان دارد او از مهمان و مهمانداری بیزار است دریکی از روز های زمستان زمانیکه یکی از اقارب شوهرش به خانه آنان آمده بود روشن گوشت قاق با یکی دو غذا دیگر تهیه نموده بود وقتی مهمان خانه را ترک کرد از سوی شوهر چنان با خشونت استقبال گرم شد که نشانه های اش تا هنوز برویش هویدا است.


زمانیکه مهمان خانه را ترک نمود شوهر، روشن را نزد خود خواست و در مقابل خود او را ایستاد و سگرت را روشن کرد پس دود کردن سگرت را بروی گونه ها و زنخ روشن گذاشت تا درسی باشد برای عزت داری مهمانان .


روشن که این درس فراموش ناشدنی را بیاد داشت زمانیکه به خانه مهمان می آمد نمیدانست چه کند اگر پذیرایی خوب شود می گوید :" به شاخی باد می کنی" و اگر از مهمان بصورت درست پذیرایی درست نگردد می گوید :" مرا گدا معرفی می کنی".



او در قرن 21 این دشواری ها را می پیماید و هراس دارد که اگر به مراجع قانونی مراجعه نماید تهدید که از ناحیه شوهر دارد به کجا خواهد انجامید.


او از دو پسراش که 18 ساله و16 ساله اند و با همدستی پدر او را اذیت می کند نیز شکایت دارد  .


او امروز دشواری های را که می پیماید حاصل ازدواج اجباری که از سوی خانواده اش بر او تحمیل شده بود میداند.


 



About the author

160