اغوش رم برای زیستن

Posted on at


اغوشی گرم برای زیستن اغوشی که تو را از هر خطر نگه دارد ونگذارد زندگی تو را طوری زخمی کند که دیگر توان بلند شدن دوباره تو را نباشد ویک سپر محافظ که تو را حتا از خود وحافطت کند تا اسیبی به تو نرساند یک دل خوشی وامید


تیک تاک عقربه ساعت وزمان در گذر زمانی که در انتظار یار سپری میشود سالها میگذرد تارهای موی یار که از سیاهی شب تیره تر است سفید شده اند اما مثل اینکه فریب خوردایم که حل در اینه زندگی دیگر ان روخ زیبا برای ما باقی نمانده تنها چیزی که میمانند تنهای وتنهای است که هرگز ختم نمیشود


 


انتظاری که با غروب افتاب هم ختم نمی شود یک اتنظاری که حتا دراخرین لحظات هم ختم نمیشود این بار حتا موج های دریا هم ارامش بخش نیستند بلکه موج دریا ما را با خود برده اما انگار ما بی خبر به جزیره درد رسیدیم که هیچ خوش حالی برای ما نیست اخر چیست دلیل این همه درد عذاب


یک معصومیت زیبا وپاکی بی ریا یک امید یک نور یک روح که در چسم بیجان ما جا گرفته است یک معصومیت که زندگی هرگز نمیتواند انرا لکه دار کند دست زندگی برای رسیدن به این زیبای بی نظر بسیار کوتاه است


وریا های کوچک فراموش نا شیدنی مثل اینکه تنها دلیل برای زنده بودن باشد رویای جان بخش


زندگی بازی بی رحم وبا اصلحه بنام عشق انسان را به اسانی از پا در میاورد که حتا مرگ را به اسانی قبول میکنیم


یک ساحه بان در زیر دانه های باران یک سپر مدافع در برابر هر تیر سمی یک اغوش پر از مهر که به انسان میفهماند که او زنده استوزنگی میکند وبس


یک قلب شکسته وتیکه های که از ان به جا مانده اند مانند اینکه به هزاران پارچه تبدیل شده اند



About the author

shimaamiri

شیما امیری متعلم صنف یازدهم هستم یکتن ازشاگردان لیسه نسوان حوض کرباس کشورمن افقانستان ولایتم هرات میباشد

Subscribe 347
160