چرا و برای چی؟

Posted on at


 بني آدم اعضای یک پیکرند                                                                                                                                که در آفرینش ز یک گوهر اند


هر گاه انسان دلیل کارهایی را که انجام می دهد بداند و آگاهانه در جهت رسیدن به هدف مورد نظرش فعالیت کند، زندگی او دارای معنی می شود چون کارهایی که بدون دلیل انجام می پذیرند نمی توانند مبنای سعادت فرد قرار گیرند. وقتی شخصی خود را بخشی از یک هدف بزرگتر حس کند آن هدف هم جزئی از او می شود. در این صورت او کمتر غم مشکلات فردی خود را می خورد و در عوض ماهیت خود را در هدف بزرگتر حل می کند که از نقش خود در آن احساس رضایت خواهند کرد. (تولستوی) می گوید هر گاه انسان به هدف بزرگی که دارد ایمان داشته باشد ( نه اینکه این ایمان به صورت موروثی به او رسیده باشد بلکه خودش به آن دست یافته باشد) می تواند پاسخی در خور به پرسش ( معنی زندگی چیست؟) ارائه کند


.


کسان که به دنبال معنی زندگی خود هستند غالباً هدف خود را در جهت ایفای نقش یا  در چیزی بزرگ تر از خود قرار می دهند. بنابراین رضایت خود را در خدمت به جامعه، کشور، انقلاب، تکامل تاریخ، پیشرفت دانش، دستیابی به آرمان شهر و یا تقرب به بارگاه خداوند(ج) جستجو می کند. تمام مردم دنیا مانند یک بدن هستند که اگر عضوی از این بدن احساس درد کند بقیه ی اندام ها نیز متوجه این موضوع شده وبرای ترمیم این درد به کمک و یاری او می آیند.پس ما انسان ها هرچند که ضعیف باشیم. در این شرایط، فعالیت، و حتی فعا لیت طولانی و خسته کننده و تکراری، هرگاه در جهت تحقق هدف والایی قرار گیرد می تواند دارای معنی باشد اما اگر فرد از کار و فعالیت در جهت آن هدف به هر دلیلی کنار بکشد یا کنار گذاشته شود، دچار عذاب درونی می گردد و احساس می کند زندگیش از معنی تهی شده است. همچنین با این فرض که رفتار منصفانه و مشفقانه با دیگران، در مقیاس کلان، یکی از شرایط شکوفایی شخص است، میان خوش بختی و اخلاق نیز تعارض وجود ندارد


.


بر اساس این نظر، وقتی انسان به دیگری ( دیگران ) عشق بورزد و شکوفایی خود را در گرو شکوفایی وی (آنها) بداند، دیگر نیازی نیست که از بابت نوعی از زندگی که به لحاظ خلاقیت و موفقیت و رضایت خاطر شکل گرفته است، نگرانی داشته باشیم چون در این صورت، لازم نیست با آزار یا لگدمال کردن افراد دیگر به این اهداف دست یابیم. اگر انسان بخواهد زندگی هدفمند انه ای داشته باشد باید به آینده باور داشته باشد. اگر شخص به آینده برای زندگی خود باور نداشته باشد زندگی او تهی از معنی می شود


.


به نظر می‌رسد که همه صفات عالی به این افراد برمی‌گردد. همه آدم‌ها به صورت ذاتی می‌دانند که خودخواه نبودن و دیگرخواه بودن خیلی مهم است. با فرض اینکه دیگرخواه بودن تمایل ذاتی ماست، باید بیشتر به فکر اولویت دادن به دیگران باشیم. پس بیاید فقط به خود نیندیشیم و به جامعه خود بیندیشیم. و همچنین با این فرض که رفتار منصفانه و مشفقانه با دیگران، در مقیاس کلان، یکی از شرایط شکوفایی شخص است، میان خوش بختی و اخلاق نیز تعارض وجود ندارد. بر اساس این نظر، وقتی انسان به دیگری ( دیگران ) عشق بورزد و شکوفایی خود را در گرو شکوفایی وی (آنها) بداند، دیگر نیازی نیست که از بابت نوعی از زندگی هراس داشته باشد.



About the author

zakertanha

Zaker was born in Kabul Afghanistan on Thursday 02/21 AM 1992/06/09. he attended to Habibia high school. for studding knowledge. when war start in Afghanistan he went to Pakistan with his family. he studied computer programs and English language at kout institute in Pakistan. also he attended to TEAKWONDO club…

Subscribe 108
160