درد ناداری سخت تر از درد سرطان

Posted on at


چقدر سخت است که ببینی اطرافیانت آنقدر پول دارند که ندانند چگونه خرجش کنند اما تو یک روپیه پول نداشته باشی که شکمت را سیر کنی،  چقدر سخت است که در هنگام راه رفتن کفش های پینه کرده و پاره ات را توسط پاهایت پنهان کنی، چقدر سخت است که لباس های کهنه ات را بار ها تنت کنی و آنها هم از شدت آنکه در معرض پوشیدن قرار گرفته اند،


تورا جواب کنند. چقدر سخت است که در جلوی چشمانت آنها هزاران کار زشت و از انسانیت بدوررا انجام میدهند اما تو که هیچ کاررا انجام ندادی بیشتر در میان مردم انگشت نما هستی ، چقدر سخت است که ببینی بچه های کوچک که در  خانواده ات اند برای خریدن خیلی چیز های جزئی  آنقدر گریه میکنند که حتی آن محبت های شیرینت هیچ تاثیری در آنها نمیگذارد، چقدر سخت است ببینی دیگران آنقدر خوشحال هستند که در پوست شان نمیگنجند اما تو آنقدر ناراحت و غمگین هستی که روحت از تنت گریزان است. چقدرسخت است که از ترس خجالت آهسته آهسته در دلت بجای اشک خون گریه  کنی و تمام درد ها ورنج هایت را در چهار دیواریه دلت پنهان نگه داری چقدر سخت است! چقدر سخت است! چقدر سخت است!


به این میگویند: مرگ تدریجی آن وقت است که از خداوند آرزوی مرگ را میکنی خوب این خیلی درد ناک تر از درد سرطان است چون یک آدم وقتی که به درد سرطان دچار میشود میفهمد که بعد از چند روز یا  ماه یا سال  میمیرد و اما وقتی نادار است روزی هزار بار میمیرد و زنده میشود



About the author

parisaahmadi

parisa was born in herat city she is interested sport

Subscribe 610
160