نیایش

Posted on at


!خدایا

تو میدانی که هر باری که گناه می کنیم و یا در دو راهی قرار می گیریم ویا از خود مان خسته می شویم دست دعا به درگاه تو بلند می کنیم و با وجودی که تورا ندیده ایم حل مشکل مانرا از او تقاضا می کنیم و این را هم می دانیم که تومثل دیگران دستی را که به طرفت بلند می کنیم تهی باز نمی گردانی.

 

!خدایا

امروز دلم هوایی تو کرده است، نمی دانم شاید در دو راهی قرار گرفته است ویا شاید از خودش خسته شده است ،بسیار غمگین ام رب من ، چون هر باری که از خودم خسته می شوم بتو رجوع می کنم و یا در کدام مشکلی که مانده باشم دست نیایش به تو بلند  می کنم ، تو به من هر چه دادی ، تو به من زندگی و روح دادی ، تو به من ضرورت های زندگی ام را مهیا کردی ، تو مرا اشرف المخلوقات برگزیدی ،  تو به من اعضای وجودم را امانت دادی ،تو مرا نزد دیگرموجودات  مقام دادی



!................اما من چی کردم 

کودکی ام را در پستی ، جوانی ام را در مستی و وقتی پیر شوم سست و بی حال می شوم ، شبم را از ترس تاریکی در گوشه ای آرام می گذرانم و روزم را با جمعی از دوستانم در خوش گذرانی سپری میکنم ،به همه امانتت خیانت کردم با وجودی که تو برایم عقل دادی هیچ گاه آن را در راه تفکرت وقف نکردم .امروز صدای دلنواز پرنده ای که در کنار پنجره ای مان نشسته است دلم را تازه می کند و گاه با  خود می گویم ای کاش من هم می توانستم پرواز کنم و از میان انسانها دور شوم و با دسته ای از پرندگان یکجا شوم و به نغمه خوانی شروع کنم چون با کار هایم از انسان بودنم خسته شده ام می خواهم دلم همچو پرندگان کوچک و خوش خوانی باشد ، و پر زده خود را به کنار دریایی رساند و در آنجا بالای شاخ یک درخت نشسته و به صدای موج های دریا گوش فرا دهد به دریایی که از ته آن نمی دانیم ،از اسرار آن بی خبریم.

کار های زندگی و لذت های آن ما را چنان محو خود ساخته که ما وقت این را برای مان نمی دهیم که در مورد یکتایی تو چند لحظه ای را با خود گفتگو کنیم با درون مان ، درونی که اگر خواسته باشیم با گرفتن نام تو و با ذکر تو همچو عاشقی زنده ساخته می توانیم ، درونی را که اگر ایمان و عقیده به تو را در آن جا دهیم دیگر ابلیسی نمی تواند آنرا اشغال کند .

!خداوندا

میدانم ، میدانم که اگر ما یک قدم به تو نزدیک شویم تو سه قدم به ما نزدیک می شوی، می دانم که اگر تو را به خود دوست گیریم دیگر خوار نمی شویم و دیگر تنها نمی مانیم ،اما با وجود این همه دانستنی های مان از تو دوریم ، با وجود همه میدانیم های مان سرگردانیم. شرمنده ایم خدایا تو ما را چقدر دوست داری اما ما از تو چقدر دوریم ، آنقدر در عاصی و گناه غرق شده ایم که راه برگشت مان را گم کرده ایم، آنقدر با خود عهد شکنی کرده ایم که دیگر توان عهد بستن را در خود نداریم چون  نا توان و ضعیف هستیم اما صاحبی داریم که همه توان ها در دست او است ، صاحبی که نهایت مهربان و کریم است و با یک بار از ته دل خاستنش هر کس که باشد او را به دست می آورد و اوست حاجت روایی درد مندان شرط فقط این است که با صدق دل به او توکل کنیم.

 

 

چقدر زیبا می گوید مولانای بلخ:

             بازآ   هر  آنچه   هستی    بازآ        گرکافرو گبرو بت پرستی باز

             این درگه ما درگه نا میدی نیست      صد بار اگر توبه شکستی بازآ

     مرضیه حیدری



About the author

marzia200haidari

Marzia haidari one of the womensannex writer Kabul Afghanistan

Subscribe 124
160