قورت دادن لزج

Posted on at



به بعضی شکل های ناممکن فکر میکنی و سرت را میان افسرده ترین نرده های زندگی میمانی و فریاد میزنی . دلت میخواهد ِ دلت نمیخواهد ِ از چند لایه بودن مردم متعجب میشوی که چگونه خود را روی شانه های دیگران بالا و بالاتر میبرند و فریاد میزنن که به پای خود سوارند . 


به پای خود میروند و به شکل معجزه اسایی از تمام سختی ها گذشته اند و چگونه شبانه روز کتاب خوانده اند و کتاب چاپ کرده اند و یک رهبر به تمام معنا هستن . به در بسته که میخورند باز به سراغتان می ایند و با یه لبخند کوچولو میخواهند که بر شانه ات سوار شوند و برایشان شانه بزنی کاکل هایت را یورتمه بروی خیابان سنگلاخت را و انها عکس های یادگاریشان را بگیرند و سوار بر اسب خوشبختی دم در قصر های زیبا پیاده شوند و روی فرش قرمز قر بدهند و جلوی فلاش دوربین عکاسان ژست های زیبا بگیرند . 


بهتر از به برکه بروی و قورباغه ات را قورت بدهی و روی باتلاق پا بگذاری و تا گردن در گل فرو بروی و بعد تمام تلاشت را بکنی که نجات بیابی و بعد روی چمن زارهای سبز غلط بزنی و بعد به پرواز در بیایی . 


این تنها کاری هست که میشود کرد و غورباقه ات را قورت بدهی . بارها فکر کرده ای که لزج تراست و بالا می اوری و حالت بهم میخورد اما باید این کار را کرد و روی دشت های سبز قدم زد و این تنها داستانی هست که باید دنبال کنی و بروی و داستان خودت رو بسازی . 


 


زندگی صفر درجه 


کاوه ایریک 



About the author

mohammadhasani

Kaveh Ayreek
Filmmaker and theater director living in Kabul

Subscribe 0
160