سقف معیشت برستون شریعت

Posted on at



بحق که معیشت یک رکن اساسی دررندگی است، ودرشریعت اسلام هم برای بدست آوردن نان ازراه حلال ومجازتاکید فراوان رفته است،ولی نمیتوانبازیرپانهادن هرنعمتی ویاباابزارقراردادن هرمرجع قدسی و آسمانی امرارمعیشت نمود! دین برای مسلمانان یک نعمت قدسی وآسمانی است و وسیله ارتباط انسان با خداست! نه ابزاری برای درآمد ومعیشت! شارع برای نجات انسانها ازگمراهی شریعتی رابسان چراغ فروزندۀفرستاده است که میتوانباداشتن این چراغ منوّر وتابنده سره را ازناسره تشخیص داد، این دنیا مانند بازار زرفروشان است ،دراین بازار هم مس شیطان است وهم طلای ناب، چشم بسته ای میخواهد که مس رابرطلا ارج نهد وزیانی ببرد،ودرچاه ذلالت فرورود. ذلیل ازآن جهت که کارگاه متقلب شیطان رافعال ساخته است و بر شیطان صف آرایی میکند، ازرسن حق وچراغ هدایتخودرادورساخته است وعاقبت نافرجامی هم منتظرش خواهدبود. واین آیه شریفه هم برهمین نکته دلالت دارد :( واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا ) ترجمه : (چنگ زنید به ریسمان خدا باهم جمع شده پراکنده نشوید) با استفاه ازاین ریسمان هم میتوان ازچاه بیرون آمد وهم میتوان درچاه فرورفت واین بستگی به چگونگی استفاده ازدین دارد . کسیکه عالم دین است وکار دین میکند ومی خواهد دین را اززواید وبدعتها بپیراید, باید منبع درامدش جای دیگری باشد غیرازدین, چرا که اگر ازراه دین ارتزاق نمود آنوقت باید دین را طوری بفهمد که به خواسته های مردم وفق پیدا کند , دین بفروشد ودرهمی بگیرد ودرمقابل بدعتها ورسم ورواجهایعوام پسند وخرافی, سرتعظیم فرودبیاورد وبا هر نوع اندیشه وروشنگری سرستیزه برگیرد , تا راه معیشتش دوام وبقای پیدا کند



دراین مقال روح سخنم بابعضی از علما و روحانیون محترم این دیاراست , که چرادرحالیکه ریسمان دردستشان است , درچاه فرومیروند ؟ چرا جایگاه و منزلت شان آنقدر تنزیل پیدا نموده است که حتی سخنشان برمردم تاثیری ندارد وحکم شان بردولت نمیرود ؟ چرا آنقدرضعیف جلوه می نمایند که ازکنترول کردن برنامه های مبتذل تلویزیونها وبرنامه ها ی توسعه وی سود بانکها عاجز مانده اند ؟ چه رسد به دخل داشتن به ساختن قوانین وبرنامه های حکومت ! آیا  چه مسئله وپدیدۀ وجود دارد که عزت واعتبار علما درنزد مردم کم شده است؟ باید علت این تنزیل مرتبه به مرتبه را پیدا نمود . با اندکی تأمل نمایان است که علت دردوچیزاست


1 – علمای بزرگوارما اغلبأ عرصه معیشت را آنقدر برخود تنگ یافتند وازآن گوهر دین , توکل , صبر , شکروقناعت دورمانده اند که راه ارتزاقشان را به جزازدولت جای دیگری نیافتند که گویا کسب درامد ازطریق مشاغل آزاد مثل دوکانداری ,پرزه فروشی , کارهای ساختمانی و....برشخصیت شان خدشه , وارد می سازد. شاید متوجه این نکته نشده اند که (آنکه نان دهد فرمان دهد ) اینان مجبورند برای حفظ وبقای معیشت خویش درچوکان دولت , به هراندیشه وقوانینی که وارد می شود لبیک بگویند وخود را با آن مواجه نسازند , آیا اینگونه حق دین را ادا میکنند؟


2 – اشکال دیگری که دراین مسئله وارد است , مسئله عدم آگاهی ازافکار واندیشه های دانشمندان اسلامی عصر جدید است.اکثر علمای بزرگوار ما تمام توجه شان به طرف معیشت ودرامد جلب شده است ووقت وفرصتی نمیابند تا به آثاروافکار دانشمندان وصاحب نظران عصرحاضر توجهی بفرمایند ودانش خویش رافربه بسازند , تا این که درمقابل اندیشه های رقیب ضعیف جلوه ننمایند. این عقب گرایی وکهنه اندیشی چنان دنیای فراخ وروشن مارا تنگ وتاریک ساخته است که کسی جرأت اندیشیدن ندارد! که مبادا خللی درایمان اووارد شود ، وآنکه عرصه را برخود فراخ میبیند تا میخواهد به اندیشه ها تعمق بورزد واندکی روشن گری کند ، سخنی بگوید وگاه نقدی بشنود ، فورأ تاپه های... برپشت آن حک میشود ومجبوراست که با دل پردرد وزبان بسته درگوشه بنشیند


زمانی علمای محترم جایگاه ومنزلت خویش را پیدامیکنند که با مردم باشند ، سطح آگاهی مردم را نسبت به دین شان بالا ببرند، با اندیشه ها سرسازگاری نشان بدهند، فهم دین راهمگام با عصرمتحول بدانند.ازوقتی به بعد جامعه مدنی ازحرکت افتاد که فهمهای دینی مفسران فوق چون وچرا شمرده شد ! که گویا لب ولباب دین همان بود که مفسران گفتند وبیشتر ازاین دردل قرآن چیزی وجود ندارد . دراین اندیشه باقی ماندن مانند زهر سهمگینی است که جامعۀ دیندار مینوشند وخودشان را هلاک میسازند . باید پادزهر آن را که همان آگاهانه اندیشیدن وآگاهانه نقد کردن است علمای ما ارائه بدارند


مبادا پنداشته شود که دراین مقال کوشش به جدائی دین ازسیاست برفته است ، سخن من آن است که عالمان ما نقش بیشتری درسیاست داشته باشند . مگر حکومت ازمردم نیست ؟ مگر مردم نقش اساسی درساختن حکومت ندارند ؟ مگر می شود جامعه دیندار و حکومت شان لادین باشد ؟ بلاخره همین مردم اند که به حکومت میرسند واحترام به ارزشها واعتقادات را ازعالمان خود آموخته اند ، عالم به منزله استاد است ، اگرشاگرد به مقامهای بلندوبه قدرت عظیمی هم نایل آید بازهم دستبوسی استادش را فراموش نمیکند، اگر عالمان آن جایگاه خداپسند وخردپسند خویش را پیدا کردند ومرجع خیری برای مردم بودند  درآن صورت هیچ حکومتی نمیتواند به ارزشها وپسندیده های مقبولشان پشت پا بزند تا تاج وتختش برباد رود




About the author

Omiddorani

I graduated from English institute

Subscribe 474
160