زندگی نامه روحیدا حسن زاده

Posted on at


من روحیدا حسن زاده هستم, در یکی از ولایات افغانستان متولد شدم و نام این شهر نامی جز هرات باستان نیست.

در خانواده من چهار برادر من پدر و مادر زندگی میکنیم دو برادر کلانتر از من یکی محصل سال اول در پوهنځی طب پوهنتون هرات و دیگری متعلم صنف دوازدهم و دو برادر خوردتر از من نیز متعلم صنوف هفتم و اول میباشند.

مادرم در ابتدا معلم در یکی از مکاتب دولتی ولایت هرات ایفای وظیفه نمود و فعلا خانم خانه میباشد و پدرم دوکاندار در یکی از مارکت های شهر در بخش تجارت کیف و کفش ایفای وظیفه می نماید.

از آوان کودکی به یادگرقتن علوم دینی پرداختم و میل و گرایش من نسبت به مکتب زیاد بود و از سن6 سالگی وارد دنیای پر از خم و پیج علم و دانش شدم، چون علاقمندی زیادی که در مقابل زبان انگلیسی داشتم از صنف سوم به یادگرفتن زبان انگلیسی پرداختم.

زندگی من پر از رمز و معما میباشد گاهی توانستم آن رمزها را بگشایم، جواب معما را پیدا کنم و گاهی نیز غرق آبشار زندگی ام شدم. من از سن 8 سالگی آرزوی بزرگی را در قلبم می پروراندم زمانی که به آرزویم نزدیک شدم برای بدست آوردنش باید از سه امتحان به موفقیت میگذشتم تا که به آن برسم از دو امتحان آن با رنجها و غمها و علاقمندی خاص گذشتم و قفل های آنرا درهم کوبیدم، تمام فکر و هوش من همین آرزویم شده بود شبها و روزها می گریستم که چقسم از امتحانات موفق بگذرم و خودم با دست های خود آبشار زندگیم را موج دار کردم، ولی امتحان سوم مرا مغرور کامیاب شدنم در دو امتحان اول کرد و همین شد که من فریب خوردم هیچ گاه فکر نمی کردم آرزوی که پنج سال به یادش شب و روز گریه و فقان داشتم در همان لحظه های آخر موفقیتم بشکند. اگر چه سن کمی داشتم شکست بزرگی را متحمل شدم و آن شکست درسی شد این شکست طاقت نافرسای زندگی امید زندگی امرا از من گرفت، امید است که انسان را وادار به ادامه زندگی میکند ولی بدون امید مانند نشستن در یک گوشه تاریک زندگی و گذاشتن سر روی زانو میباشد، خداوند(ج) توان دیدن شکسته شدن بنده اش را ندارد الله تعالی او من را امید وار به زندگی کرد بعضی از کامیابیها مرا امید وار ساخت و سر پای خود ایستاد شدم و کوشش کردم شکست بزرگ زندگیم را فراموش کنم ولی جای زخمش روی قلبم حک شده است.

بعد از شکست بزرگی که در بدست آوردن بزرگترین آرزویم خورده بودم همیشه می گفتم نمیتوانم چون آن شکست تأثیر منفی را بالای ذهنم گذاشته بود فکر می کردم توانایی انجام هیچ کاری را ندارم، فکر می کردم هیچ چیزی را یاد ندارم ذهنم خالی است، هر آرزوی را که بکنم برآورده نمی شود ولی نتوانستن گفتنم توانستنم شد.

خصوصیات: همیشه راز نگهدار و با وفا میباشم اگر چه اشک در چشمانم طوفان غم داشته باشد خنده بر لب می زنم تا کسی راز من را نفهمد، زنجیر کبر و غرور را در درون قلبم شکستانده ام، هیچ گاه خوبی خود را بروی دیگرآن نمی آورم، فرصت طلب میباشم از هر لحظه زندگی کوشش می کنم بهره ببرم، بزرگترین سرمایه خود را اعتماد به نفسم می دانم و بزرگترین راه را برای بدست آوردن آرزو هایم علم و دانش و تسلط بودن بر خود می دانم، همییشه با ذهنم مبارزه می کنم وس وسه های که در ذهنم خطور می کند بدون توجه به آنها کارم را می کنم نمی گذارم وس وسه ها من را از پای درآورد و بر من موفق شود.

آرزوهایم: کوشش می کنم مصدر خدمت بر جامعه باشم، نماینده مردمم باشم تا مشکلات شانرا به گوش دولت برسانم نهگذارم حق شان زیر پاه شود، اندک علمی را که آموخته ام به دیگران منتقل کنم چون جامعه ما به افراد تحصیل کرده نیاز دارد، می خواهم مانند برادرم یک داکتر تحصیل کرده و بافهم در آینده باشم.

برای خواندن مطالب قبلی فلم انکس لیسه مېرمن حیاتی میتوانید پیوند زیر را دنبال نماید:

http://www.filmannex.com/MirmanHayatiHighSchool/blog_post   

نویسنده: روحیدا حسن زاده

ولایات افغانستان



About the author

MirmanHayatiHighSchool

Mirman Hayati High School is one of the historical schools of Herat, Afghanistan. It was established in 1340 (1961). This school is located in the center of Herat city, on Shahid Mirwais 28 Street. It has 1,810 students in two shifts and 50 teachers. This school was first reconstructed by…

Subscribe 650
160