رنگهایم پخش میشود و نقش دیگری می کشد

Posted on at


در حال کشیدن نقاشی روی بوم کوچکی هستم که شاید اندازه دنیای خودم باشد این بار دوست ندارم که از آب رنگ دوستم استفاده کنم. دوست دارم از مداد رنگی های دوران کودکی خودم استفاده کنم که شاید با استفاده کردن از آنها بتونم آدمهای دورم را بیشتر بشناسم آدمهایی که مثل مداد رنگی های من رنگ های مختلفی دارند ولی خوب است که  بعضی ها یک رنگ دارند اما بعضی های که در کنار من هستند که اکثرا هفت رنگ اند.



 مانند آفتاب پرستی که در شاخه هر درختی مینشیند ،رنگ همان درخت را میگیرد یا رنگ همان محیط را و در انتظار شکار خود است که از راه برسد و او را ببلعد.  شاید من برای اطرافیان همان شکار باشم که همه منتظر من هستند ولی من خود این را نخواستم زمانه چنان بارنگ ها بازی میکند که بعضی ها رنگ خود را هم گم میکنند و یادم میرود که چی رنگی هستنند.



نقاشی های یک زن همیشه نقش یک میله دارد ،میله مبنا بر حصار، شاید از دیدگاه من میله ها با رنگ  مداد رنگی که هر میله اش نگاه یک ادم یا خیانت یا طرز رفتار اش را با من یاد آوری میکند. کم کم فکرمی کنم دارد میله حصار هایم پر میشود ولی در این میان یک حصارشکن وجود دارد. شاید همیشه برای من رنگ اش سفید باشد( م ) ولی تنها کسی است با خالصی خود دیگران را میشورد و رنگ اصلی شان رانمایان میکنند.



در حال اتمام نقاشی ام هستم نقاشی کشیدم از رد پای یک کفش که در امتداد اش یک ماهی را له کرده است شاید رد پای کسی باشد که در ساحلی قدم میگذارد و بی اختیار میدود شاید از دست مردم هزار رنگ و ماهی که به ساحل کشیده شده سعی به رفتن به دریا دارد ولی در عین این گیر ودارها او ماهی را له میکند و تنها چیزی که میماند رد پای یک کفش و کشته شدن یک ماهی است



About the author

AminaMonaHaidari

Mona Haidari studies Business Adminstration at American University of Afghanistan. She is also a writer for Afghan Women Writing Project. Mona loves arts like painting and music. She made two documentary movies.

Subscribe 442
160